سوپر استار پشت صحنه سينماي ايران نيست
در فيلم‌هاي گذشته خود هميشه داستان‌ها و ماجراهايي را روايت كرده كه مخالفان و موافقان فراواني داشته است. هر دو طيف هم هميشه دلايل جدي و قانع‌كننده‌ا‌ي در تعريف و تمجيد يا كوبيدن فيلم‌هاي او دارند، اما نكته مهم اين است كه پشت هر كدام از صحنه‌هاي فيلم‌هاي او حرف و سخني نهفته است كه كشف آن شايد جذاب‌ترين بخش مصاحبه با اين فيلمساز صريح‌الهجه باشد.

اين گفتگو در روزهاي پاياني سال 1387 در خانه تهمينه ميلاني انجام شد. او مي‌خواست به سفر برود و در اين فاصله دفتر كار خود را هم به خانه منتقل كرده بود. حجم انبوه كتاب‌ها و جزوه‌هاي تحقيقاتي كه از ميز ناهار خوري تا اُپن آشپزخانه گسترده شده بود، نشان مي‌داد ميلاني براي ساخت فيلم بعدي خود دامنه وسيعي از تحقيق را آغاز كرده است كه البته بحث درباره سوپر استار آنقدر گسترده شد كه فرصتي براي پرداختن به اين فيلم و فعاليت‌هاي ديگر اين فيلمساز باقي نماند.

اغلب فيلم‌هايي كه درباره پشت صحنه سينما ساخته مي‌شوند با اين مشكل مواجه‌اند كه فضاي كلي آنها تا حدود زيادي غير واقعي از آب در مي‌آيد و مخاطب حرف‌ها و چيزهايي را از اين فيلم‌ها مي‌شنود كه در سينماي ايران شدني نيست. واقعا در سينماي ايران ممكن است بازيگري اينقدر مهم باشد كه هميشه چند عكاس و خبرنگار پشت پنجره خانه او براي گرفتن عكس از او كمين كنند؟

بله. ما هم همانند ديگر كشورهاي صاحب سينما و فوتبال، چنين ستارگاني داريم كه خبرنگاران پيگير زندگي خصوصي آنها هستند. نمونه‌اش يكي از ستارگان فوتبال است كه چند سال پيش شب عروسيش به اتفاق عروس خانم داشتند عكس‌هاي خصوصي عروسي خود را در باغ مي‌گرفتند، در حالي كه همان عكس‌ها در سايت‌هاي مختلف بود. به هر حال فيلم من درباره سينما و روابط و مشكلات آن نيست. فيلم درباره يك انسان خودخواه است كه من در اين فيلم او را در قالب يك سوپر استار نشان داده‌ام.

اما فيلم شما روابط پشت صحنه سينما را نشان مي‌دهد.

نه اين‌طور نيست. فيلم من بخشي از پشت صحنه را نشان مي‌دهد كه قهرمان قصه من در آن حضور دارد. بدون او ما هيچ صحنه‌اي از پشت صحنه سينما را نمي‌بينيم.

پشت صحنه فيلم‌هاي شما تا چه اندازه به فضايي كه در فيلم سوپر استار ديديم شباهت دارد؟

در پشت صحنه فيلم‌هاي ما همه عوامل با هم رفيق هستند و فرقي ميان من به عنوان كارگردان و بازيگر ستاره كار با ديگر افراد حاضر در سر صحنه وجود ندارد. همه ما غذاي واحدي مي‌خوريم و وظايف تعريف شده خود را انجام مي‌دهيم.

اما اين مساله كه جذابيت دراماتيك ندارد؟!

بله، اما در سر صحنه فيلم‌هاي ديگر وضع اين‌گونه نيست. اغلب كه به عنوان مهمان به پشت صحنه فيلم‌هاي سينمايي مي‌روم، شاهد رفتارهاي تبعيض‌آميزي هستم كه مثلا افراد مختلف، غذاهاي مختلفي مي‌خورند و گاهي براي بازيگران فيلم غذاي ويژه‌اي در جاي خاصي سرو مي‌شود و هنرورها و ديگر عوامل غذاهاي ديگري مي‌خورند. به هر حال فيلم من درباره پشت صحنه سينماي ايران نيست. درباره آدم معروفي است كه به دليل نداشتن ظرفيت كافي در مرحله اول، شروع به تخريب خود و در مرحله بعدي تخريب ديگران مي‌كند. اين شخصيت مي‌تواند يك ورزشكار، يك سياستمدار و حتي يك تاجر موفق باشد.

به نظر شما ساخت فيلم‌هايي از نوع سوپر استار كه به هرحال بخشي از روابط پشت صحنه سينماي ايران را به اين شكل به تصوير مي‌كشد به زيان سينماي ايران نيست؟

شما روي چيزي اصرار مي‌كنيد كه اصلاً موضوع فيلم من نيست و من آن را نشان نداده‌ام. به نظر من نقدي بر پشت صحنه در فيلم وجود ندارد كه مثلاً مردم با ديدن آن از سينما بدشان بيايد. شما اين‌طور فكر مي‌كنيد.

بله. اين فيلم فضاي پشت صحنه سينماي ايران را خيلي بد نشان مي‌دهد و هرقدر هم شما بگوييد اين فيلم ربطي به سينماي ايران ندارد، اما باز هم من مي‌گويم آنچه ما از سينماي ايران در اين فيلم مي‌بينيم چندان مطلوب نيست.

اما شما در صحنه‌هاي پشت صحنه آدم‌هاي ديگري را هم مي‌بينيد كه شباهتي به سوپر استار فيلم ما ندارند. مثلا كارگردان و همسرش كه آدم‌هايي مثبت هستند يا دستيار كارگرداني كه هميشه از ديگران دلجويي مي‌كند و از رفتارهاي كوروش ناراحت است و بارها به او تذكر مي‌دهد. همين دستيار كارگردان اغلب در حال گفتگوي تلفني با مادر و خاله‌اش است و مي‌خواهد يكي از آنها را به دكتر ببرد. پس مي‌بينيد كه من هرگاه پشت صحنه را نشان مي‌دهم، فضاي نسبتاً متعادلي را مي‌بينيد كه اصلاً منفي نيست. از طرفي سينما خانواده من است و من به اين خانواده بي‌احترامي‌ نمي‌كنم، چون خودم جزو آنها هستم.

منظورتان اين است كه شما بستر سينما را براي روايت قصه خود انتخاب كرديد؟

بله. چون سوپر استارهاي سينما خيلي توي چشم هستند و اين مساله محمل خوبي را براي روايت اين قصه ايجاد مي‌كند. اگر به ياد داشته باشيد كوروش زند در جايي از داستان خطاب به رها مي‌گويد: من خودم با سعي و تلاش خودم به اينجا رسيدم، اما رها به او مي‌گويد: تو به جايي نرسيدي!

هر وقت خواستم موضوعي شبيه فيلم سوپر استار را در انگلستان بسازم حتما در مورد يك فوتباليست تيم منچستر يونايتد مي‌سازم

كوروش فردي است كه تنها يك شهرت كاذب دارد و اصطلاحا ره صدساله را يكشبه رفته، اما نداشتن ظرفيت سبب شده نه تنها به خودش بلكه به ديگران هم صدمه بزند. چنين آدم‌هايي در دنياي فوتبال، سياست، هنر و... به وفور ديده مي‌شوند. آدم‌هايي كه پس از رسيدن به يك موقعيت خوب در اولين اقدام خانواده خود را فراموش مي‌كنند و حتي گاهي همسر خود را طلاق مي‌دهند و به دنبال زندگي آزاد مي‌روند.

بستر سينما را به اين دليل انتخاب كرديد كه بستر بي‌آزاري است؟

دليل اصلي‌اش اين نبود، بلكه اين بود كه فضاي سينما اغلب جذاب تر است و سوپر استارهاي سينمايي محبوب ترين شخصيت‌هاي جوانان و مردم هستند. به عنوان مثال شما بازيگران زيادي را در سينماي آمريكا مي‌شناسيد، اما فوتباليست‌هاي آن كشور را نمي‌شناسيد.

البته علت نشناختن فوتباليست‌ها اين است كه فوتبال در آمريكا پديده چندان مهمي ‌نيست، اما مثلا در مورد انگلستان اغلب مردم علاقه‌مند به فوتبال بازيكنان تيم‌هاي مطرحي مانند چلسي را به اسم و مشخصات مي‌شناسند.

خب من در ايران فيلم ساخته‌ام. هر وقت خواستم موضوعي شبيه فيلم سوپر استار را در انگلستان بسازم حتماً در مورد يك فوتباليست تيم منچستر يونايتد مي‌سازم.

من مي‌گويم اين فيلم درباره سينماست و شما مي‌گوييد نيست. بالاخره يك نفر بايد ديگري را قانع كند.

فيلم را بدون پيشداوري ببينيد. آن‌وقت مي‌بينيد كه اين فيلم راجع به سينما نيست و فقط راجع به سوپر استاري است كه شهرتي كاذب و غيرواقعي دارد. به همين دليل است كه فضاي سينما را در اين كار فقط در حد و اندازه‌اي مي‌بينيم كه كوروش سر كار است و در سر صحنه هم فضايي كه نشان مي‌دهيم، فضايي سالم است و هيچ نكته بدي در آن نيست.

در فيلم سوپر استار اغراق زيادي درباره شخصيت كوروش زند انجام شده است. كوروش انواع و اقسام بدي‌ها را دارد. با زن‌هاي پير دوست مي‌شود، كلك مي‌زند، زني را هم از شوهرش دزديده، اهل قمار هم است و بيشترين زماني كه براي يك زن مي‌گذارد يك هفته است. چه هدفي از اين همه اغراق و زياده‌روي در بد كردن يك شخصيت داشتيد؟

انگار براي شما مرغ يك پا دارد و شما قصد داريد به هر روش، به قول معروف فيلم مرا ضايع كنيد. به هر حال آنچه از شخصيت سوپر استار در فيلم به نمايش گذاشته به دليلي بوده است از جمله عياشي بيش از حد، قمار، خوردن مشروب و استعمال مواد مخدر و همه نشان از تلاش كوروش براي رسيدن به لذت است؛ اما آنچه را كه او در پي آن است نمي‌يابد، بلكه در نهايت اين اعمال تبديل به عادات زشتي مي‌شود كه او را هر روز بيشتر غرق مي‌كند و از خودش دور مي‌شود. كوروش براي تغيير اين روش و ترك اين عادات نياز به كمك دارد و اين كمك زماني به او خواهد شد كه او خود طلب كند. من مي‌خواهم شخصيتي را پروش دهم كه اصطلاحا آخر همه چيز است. مشروب مي‌خورد، قمار مي‌كند و هر چه فساد روي زمين است را با اين هدف كه به شادي و نشاط برسد انجام مي‌دهد، اما با همه اينها اصلا خوشحال نيست.

شما از فيلمسازاني هستيد كه معمولا براي نوشتن فيلمنامه پژوهش مفصلي انجام مي‌دهيد. حالا ريشه اين شخصيت پردازي كجاست؟

كوروش زند يك انسان فردگراست با بينش و اعتقادات شرقي. متاسفانه از يك مقطع تاريخي فردگرايي در جامعه ما رشد نامطلوبي كرد. ما از يك طرف به فردگرايي اروپايي و غربي حمله كرديم و از طرف ديگر جمع‌گرايي شرقي را حفظ نكرديم. به همين دليل اغلب آدم‌هاي جامعه ما نه آن فرهنگ و نوع لذتي كه در فرهنگ شرق وجود دارد را درك كردند و نه به اصالت فردگرايي غربي رسيدند. در يك كلام بايد بگويم جوانان ما در اين ميان گم شدند و بين ارزش‌هاي التقاطي به ناكجا آباد رسيدند. كوروش يكي از اين آدم‌هاست كه علاوه بر گم شدن در ميان سنت و مدرنيته، لذت آهستگي را هم فراموش كرده است. منظورم از آهستگي، شكل‌گيري زيبا و راز آميز يك رابطه كاري، انساني يا عشقي است. مثلاً هم‌نسلان من وقتي عاشق كسي مي‌شدند و نسبت به او احساس خاصي پيدا مي‌كردند، تا 6 ماه فقط به طرف مقابل نگاه مي‌كردند و اين عشق فقط با يك نگاه ادامه مي‌يافت. پس از آن لبخند بود و اين رابطه عاشقانه ادامه مي‌يافت، در نهايت به رفتن سينما يا تئاتر ختم مي‌شد. در ميان هم‌نسلان من پديده‌اي مانند عشق بسيار پاك بود و نيت‌ها هم درست بود و زن و مرد زماني كه عاشق مي‌شدند همه ايده‌آل‌ها را در طرف مقابل خود مي‌ديدند، اما در نسل فعلي اين رابطه اغلب چنين است كه دختر و پسري شب در مهماني همديگر را مي‌بينند و بظاهر به هم علاقه‌مند مي‌شوند و رابطه آنها همان شب با حضور در خانه مجردي يكي از آنها ادامه مي‌يابد. اين رابطه به هيچ وجه شرقي نيست و البته از نوع رابطه غربي هم نيست چون در غرب آدم‌ها گاهي سال‌هاي سال با هم زندگي مي‌كنند و به هم صدمه هم نمي‌زنند.

وجود اين نوع نگرش در جامعه ما نشان مي‌دهد آدم‌هايي از جنس كوروش گم شده‌اند و لذت آهستگي را فراموش كرده‌اند. جوان امروز همه چيز را با هم مي‌خواهد. هم خانه نياوران و هم اتومبيل پرادو و خيلي هم سريع مي‌خواهد، بي‌هيچ زحمتي؛ اما نسل ما آرمانگرا بود و خيلي دوست داشت ابتدا ژيان بخرد و بعد آن را تبديل به رنو بكند.

به نظر شما علت اين همه تناقض در نسل فعلي چيست؟

بخشي از اين مسائل ناشي از طي كردن مرحله گذار اجتماعي است. ما بين سنت و مدرنيته حركتي پاندولي داريم و به تعبيري بين اسلام شيعه، ناسيوناليسم ايراني و مدرنيته غربي گيج هستيم. به همين دليل از يك طرف عده‌اي به حفظ سنت‌ها چسبيده‌اند و از طرف ديگر عده‌اي به سمت تمدن غرب چهار نعل مي‌تازند. كوروش زند يكي از همين افراد است كه به دنبال معناست. او همه چيز دارد، اما خوشحال نيست و البته خودش مي‌خواهد كه كسي بيايد و به او كمك كند. اين فيلم نگاهي سمبوليك دارد و به همين دليل از شما مي‌خواهم خيلي در آن دنبال رئاليسم اجتماعي نگرديد.

اما شما در همه فيلم‌هاي خودتان توجهي جدي به رئاليسم اجتماعي داشته‌ايد.

نه، هميشه اين‌طور نيست. مثلاً در فيلم افسانه آه و ديگه چه خبر يا كاكادو سكانس‌هاي غيررئال وجود دارد و از عناصر غيررئال استفاده شده است. من در فيلم‌هايم همه عناصر را كنار هم مي‌چينم تا مفهومي ‌مشخص را منتقل كنم. در اين فيلم هم مي‌خواهم به نسل گم شده و غرق شده بگويم هنوز جايي براي اميدواري و شانسي براي يافتن راه درست وجود دارد، اما لطفا به اين شانس لگد نزنيد.

چرا نامي ‌اسطوره‌اي مانند كوروش زند را براي شخصيت اصلي خود انتخاب كرديد؟

انتخاب من از ابتدا براي اين نقش شهاب حسيني بود. اين‌كه بدانم كدام بازيگر قرار است نقشي را ايفا كند، به نوشتن بهتر شخصيت‌ها خيلي كمك مي‌كند. من با آقاي حسيني قبلا هم كار كرده بودم و از اين نظر با او خيلي راحت بودم. اسم اين شخصيت در فيلمنامه شهاب رامتين بود. شهاب اسم با مسمائي براي اين شخصيت بود، چون شهاب لحظه‌اي مي‌آيد، درخششي دارد و بعد بي‌نور مي‌شود؛ اما شهاب حسيني گفت اين اسم ممكن است در مخاطب اين تصور را ايجاد كند كه فيلم داستان زندگي خود من است، بنابراين طي جلسه‌اي با همكاران عقل‌هايمان را روي هم ريختيم تا اسم ديگري را انتخاب كنيم. قاعدتا اسامي‌مذهبي نمي‌توانستيم انتخاب كنيم چون طبق قاعده‌اي ذكر نشده، نبايد نام شخصيت‌هاي منفي از اسامي ‌مذهبي انتخاب شوند در صورتي كه اين اسامي ‌خيلي فراگير هستند و ما در ميان افراد خوب و بد، با اين اسامي ‌مذهبي مواجه مي‌شويم. انتخاب نام كوروش به اين دليل بود كه كوروش نام پر طمطراقي است. فاميلي هم بعد سه كلمه‌اي انتخاب شد تا براي تماشاگر احتمالي غربي كه معمولا چنين اسامي ‌كوتاهي را بسادگي به ذهن مي‌سپرد قابل قبول‌تر باشد. اما اين‌كه كوروش و زند هر دو در شيراز و استان فارس حكومت كرده‌اند و اسامي مهمي در تاريخ ايران هستند چيزي نبوده كه آن زمان براي ما مطرح باشد.

در سينماي كلاسيك فيلمي ‌با نام «عشق در بعدازظهر» وجود دارد كه شخصيت اصلي آن شباهت زيادي به كوروش زند دارد. او هم فردي زن باره است، اما طنز موجود در فضاي فيلم تا حدود زيادي تلخي داستان را تلطيف كرده است. چرا سوپر استار را در قالب فيلمي‌ طنز نساختيد؟

من آن فيلم را خيلي دوست دارم، اما آن فيلم يك نقطه ضعف جدي دارد و آن هم اين است كه بيش از حد غيرواقعي است، چون غير ممكن است يك دون ژوان آن‌طور كه در فيلم به تصوير كشيده مي‌شود گول دختري كم سن و سال را بخورد. البته چون شما با ديد مثبت به آن فيلم نگاه مي‌كنيد، بسياري از ضعف‌هاي آن را عمدا نمي‌بيند، ولي درباره فيلم من ذهنيتي منفي داريد.

چرا يك سوپر استار را براي ايفاي نقش كوروش زند انتخاب نكرديد؟

نقش كوروش بسيار سخت و پيچيده بود و با آن‌كه ترجيح مي‌دادم از يك نابازيگر استفاده كنم به‌دليل همين پيچيدگي، ناگزير از استفاده از بازيگر حرفه‌اي بودم. آقاي شهاب حسيني چند ويژگي مهم داشت. يكي اين‌كه چهره‌اي شرقي و فيزيكي مناسب داشت و از آن مهم‌تر بازيگر بسيار خوبي است و من براحتي مي‌توانستم با او ارتباط برقرار كنم.

فيلم حتي پس از نيمه اول هم از بمباران اطلاعاتي مخاطب خود دست نمي‌كشد. اين‌كه مرتب به ما گفته مي‌شود كوروش مشروبات الكي هم مي‌خورد، قمار باز هم است و آنقدر پست و پليد بوده كه در 16 سالگي فردي را بچه‌دار كرده همه و همه بر خصلت‌هاي بد يك انسان تاكيد دارد. حتي زني را هم از شوهرش جدا كرده است. براي اين شخصيت منفي چرا بازيگري مانند شهاب حسيني را انتخاب كرديد؟

كوروش آدم بدي نيست، بلكه در مقطعي خود را گم كرده و به مرور بد و منفي شده است و حالا به او شانسي داده مي‌شود كه بازگردد و خودش را اصلاح كند. فيلم تلاش نكرده تا مخاطب خود را بمباران اطلاعاتي كند، بلكه سعي كرده در هر جايي از فيلم اطلاعاتي به مخاطب خود بدهد؛ مثلا اشاره به جدا كردن آن زن شوهردار از همسرش، نشان دهنده نوعي رابطه است كه در جامعه ما متاسفانه در حال رواج يافتن است و افرادي با ابراز علاقه به زني شوهردار، او را از زندگي خود جدا مي‌كنند و بعد به او مي‌گويند: برو... ديگه نمي‌خوامت يا دوستي كوروش با پيرزني ثروتمند مساله‌اي است كه درباره برخي ورزشكاران ديده‌ام و افراد زيادي را مي‌شناسم كه در حرفه ورزش، از حمايت‌هاي مالي زني پا به سن گذاشته بهره مي‌برند. البته اگر اين شكل از رابطه سالم باشد اشكالي ندارد، اما مشكل از جايي پيش مي‌آيد كه اين رابطه شكلي مصرفي پيدا كند.

اگر به فيلم دقت كرده باشيد مي‌بينيد كه كوروش هربار كه به انتهاي چيزي مي‌رسد سراغ مادرش مي‌رود. اين مساله از يك تربيت شرقي برمي‌آيد. او با مادر بزرگ شده و نياز دارد در مواقعي از راهنمايي مادرش استفاده كند و اين‌كه چرا شهاب حسيني. خب مهم‌ترين دليلش اين است كه شخصيت واقعي آقاي حسيني با سوپر استار ما فاصله دارد و مي‌توانست براحتي آنچه را كه من مي‌خواستم بازي كند.

اين‌كه چنين شخصيتي در 16 سالگي آن گند بزرگ را زده چطور قابل توجيه است؟

كوروش در مقطعي از زندگي سررشته زندگي‌اش را گم كرده و حالا بايد برگردد و آنچه را كه فراموش كرده به ياد بياورد و در صورت امكان جبران اشتباهاتش را بكند. من تلاش كردم در اين فيلم به آدم‌هايي از جنس كوروش به زبان بي زباني بگويم براي بازگشت بايد به جايي برسي كه بفهمي ‌از كجا راهت را اشتباه رفته‌اي و حالا بايد بازگردي. به همين دليل است كه او در پايان فيلم به دنبال كشف اين مساله مي‌رود كه بداند چه بلايي بر سر مهناز آمده است. اگر او اين مساله را بداند شايد بتواند رها را پيدا كند.

چرا در اين سال‌ها سراغ مهناز نرفته؟

چون در اين سال‌ها فقط خودش را ديده است. به همين دليل هم به جايي رسيده كه به انسان‌هاي ديگر احترام نگذاشته و هم به خودش و هم به ديگران آسيب زده است. اين مساله يادآور قشنگ‌ترين و زيباترين شعري است كه در دنيا وجود دارد و بر سر در سازمان ملل هم حك شده است: «بني‌آدم اعضاي يكديگراند.»

فيلم را بدون پيشداوري ببينيد. آن‌وقت مي‌بينيد كه اين فيلم راجع به سينما نيست و فقط راجع به سوپر استاري است كه شهرتي كاذب و غيرواقعي دارد

هر بدي كه از طرف آدم سر مي‌زند، خطي روي روح او مي‌كشد و براي صاف كردن اين خط بايد آن فرد برگردد و خط‌ها را ترميم كند و اشتباه‌ها را بپذيرد. من مي‌خواستم اين امكان را به كوروش بدهم و شانسي براي بازگشت او ايجاد كنم، اما برخي اشتباه‌ها را نمي‌توان جبران كرد، چون مهناز مرده است. در شرايطي هم كه فوت كرده طبق گفته مردم عادي آدم خوشحالي نبوده و مشكلات فراواني داشته و شايد رها را به جاي دختر اصلي خودش بزرگ كرده است. اين مساله باعث ناراحتي كوروش مي‌شود و بر او تاثير مي‌گذارد.

رها عظيمي‌ فرستاده عمو رحمت است؟

نه. او خواسته و تمناي كوروش براي تغيير زندگي است. كوروش مي‌خواهد كسي بيايد كه تغييري در زندگي او ايجاد كند. رها در بخشي از فيلم به كوروش مي‌گويد تو خواستي كسي بيايد و تغييري در زندگي‌ات ايجاد كني و من از صميم قلب خواستم با تو زندگي كنم. اگر يك روز تو يا من اين رابطه را نخواهيم ديگه پيش هم نيستيم. كوروش مي‌خواهد كسي را داشته باشد كه زن يا معشوقه او نباشد. مادر نباشد و معصوم‌تر از اين روابط باشد و ايفاي چنين نقشي فقط از يك موجود از وجود خود آدم برمي‌آيد. موجودي سرشار از عاطفه محض.

شما زماني در فيلم‌هايتان دغدغه‌هاي بزرگي را مطرح مي‌كرديد. مشكلات و مسائل زنان، گرفتاري‌هاي آنان در جامعه و.... اين فيلم در كجاي آن دغدغه‌هاي بزرگ قرار مي‌گيرد؟

من علايق زيادي دارم و از كودكي عاشق فلسفه بودم. يك‌بار در مصاحبه‌اي گفتم اي كاش زماني كه افسانه آه را ساختم، كمي ‌مرا تشويق مي‌كردند تا همان روش فيلمسازي را ادامه مي‌دادم؛ اما چون تشويق نشدم سراغ طنز رفتم و بعد كه جلوي آن هم گرفته شد سراغ فيلم‌هاي علمي ‌ تخيلي رفتم. من آدم محافظه‌كاري نيستم و بلد هم نيستم چنين شيوه‌اي را در پيش بگيرم، اما به‌هرحال در جامعه ما اين‌كه چه كسي رئيس است خيلي مهم است. براي فيلم دو زن 7 سال طول كشيد تا با ساخت آن موافقت كنند و بعد از ساخت 7 ماه طول كشيد تا پروانه نمايش بگيرد. فيلمنامه بچه‌هاي طلاق را 8 بار بازنويسي كردم و تازه پس از آن بدون پروانه ساخت فيلم را ساختم. به من گفتند برو فيلمت را بساز اگر «فيلم» شد قبول مي‌كنيم و اگر خوب نشد قبول نمي‌كنيم. فيلم كاكادو و نيمه پنهان توقيف شد و همه فيلم‌هاي من دچار مشكلات عجيب و غريبي شدند. تسويه حساب هم كه هنوز بعد از 2 سال پروانه نمايش ندارد.

سوپر استار هم بي‌درد سر پروانه ساخت گرفت؟

پروانه ساخت سوپر استار هم 7 ماه طول كشيد تا صادر شود، اما فقط آتش بس راحت پروانه گرفت. موقعي كه سوپر استار را براي دريافت پروانه ساخت ارائه كردم، تا مدت‌ها مسوولان در آن به دنبال لايه‌هاي پنهان بودند و به همين دليل با تاخير زيادي پروانه ساخت گرفت.

شما كارگردان دقيق و نكته‌سنجي هستيد. چرا صحنه‌اي كليدي مانند بريده شدن دست كوروش در ظرفشويي ساختگي و تصنعي است؟ حادثه‌اي كه براي كوروش رخ مي‌دهد نمي‌توانست مثلا اين‌طور اجرا شود كه او از پله سقوط مي‌كند؟

آنچه شما در فيلم ديديد عينا در واقعيت اتفاق افتاده است. معمولاً وقتي فردي مست باشد، فشار خون او به پايين‌ترين حد ممكن مي‌رسد و به همين دليل ايجاد زخم منجر به خونريزي در بدن او مي‌تواند برايش مرگ‌آور باشد. البته اجراي اين صحنه مي‌توانست خيلي هيجان انگيزتر باشد. ما شكل‌هاي مختلفي را براي اجراي اين صحنه تمرين كرديم، اما به دليل ضعفي كه در جلوه‌هاي ويژه سينماي ايران داريم، اجراي اين صحنه‌ها خوب از آب در نمي‌آيد و اغلب مسخره مي‌شود. به همين دليل شخصا ترجيح مي‌دهم درباره صحنه‌هايي مانند: زد و خورد و كتك كاري، وارد جزييات نشوم. در اين صحنه هم چون بريده شدن دست در داخل سينك رخ داد، ديگر چيز زيادي نمايش داده نشد تا وارد جزيياتي كه اجراي آن ممكن نيست نشويم.

درباره سوپر استار اين شايعه مطرح است كه پس از توقيف فيلم «تسويه حساب»، به دليل اعتراض‌هاي فراوان شما مسوولان سينمايي شرايط و امكانات ساخت اين فيلم را براي شما فراهم كردند تا بي‌خيال تسويه‌حساب شويد.

مطلقا چنين چيزي درست نيست، گرفتن پروانه ساختن سوپر استار پس از درگيري‌هاي بسيار 7 ماه طول كشيد و براي ساخت اين فيلم حتي يك ريال هم به من وام ندادند و آن وامي‌كه به فيلم‌هاي ديگر در ابتداي ساخت تعلق مي‌گيرد، بعد از ساخته شدن فيلم و ديده شدن آن در شوراي پروانه ساخت به من تعلق گرفت و هرگز من به هيچ‌‌وجه بي‌خيال فيلم تسويه حساب هم نمي‌شوم و براي دريافت پروانه نمايش آن تلاش خود را مي‌كنم. عميقاً و از صميم قلب معتقدم تسويه‌حساب فيلم خوب و اثر‌گذاري است و بايد حتما اكران شود.

پس مساله تمكين شما از و مسوولان سينمايي شايعه است؟

حس مي‌كنم اين سوال را فقط براي رنجاندنم از من مي‌پرسيد، ولي عيبي ندارد، اما براي آنها كه اين مصاحبه را مي‌خوانند عرض مي‌كنم كه معتقدم هنرمندي كه جامعه خودش را دوست دارد، بايد منتقد سياست‌ها باشد و هنرمندي كه خودش را بفروشد يا كار سفارشي بكند، از نظر من هنرمند نيست. نمي‌دانم اين‌كه من فيلمي ساخته‌ام كه افراد مختلفي با گرايش‌هاي مختلف از آن خوششان آمده، چه اشكالي دارد؟ چرا به جاي آن‌كه اين تعاريف از طيف‌هاي مختلف فكري را نشانه قدرت فيلم بدانيم به عنوان ضعف مطرح مي‌كنيم؟ شما فكر نمي‌كنيد كساني محبوبيت من در ميان زنان و جوانان را هدف قرار داده‌اند و قصد دارند با نشر اكاذيب عليه من از علاقه‌مندان فيلم‌هاي من بكاهند؟ هر چند كه فعاليت منفي ايشان همواره به نفع من و فيلم‌هايم تمام شده، اما هرگز اين اعمال غيرانساني را از ياد نخواهم برد.

رضا استادي

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 10:32  توسط   | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM